عباس عبدی و ناگفته هایی از اقدامات و زندگیش
بازخوانی پرونده 4 متهم به جاسوسی
لانه جاسوسی پله ارتباط
بررسی پرونده عضو سابق و پرحاشیه حزب مشارکت، سومین بخش از سلسله گزارشهایی است که به بازخوانی پرونده متهمانی از گروههای سیاسی با عنوان اتهامی جاسوسی می پردازد. در قسمت اول، این بخش، مروری بر زندگینامه و سوابق عبدی پیش از دوم خرداد 76 و فعالیتهای وی پس از این دوره به ویژه موضوعات جنجالی نظیر دیدار با باری روزن، کنفرانس قبرس و طرح خروج از حاکمیت انجام شده است. در قسمت دوم از این بخش که به زودی منتشر می شود، به دستگیری، بخشی از اقاریر، دادگاه و سپس نتیجه حکم قضایی نهایی صادره برای وی پرداخته خواهد شد.
گروه سياسي- مهدي اسلامي: مجادله عباس عبدي و عباس اميرانتظام، با انتشار کتاب «آن سوي اتهام» امير انتظام و يادکردن از عبدي به عنوان بازجوي روزهاي اول دستگيري که با نفرتي تمام به او ناسزا مي گفت و تنها فردي بود که رفتاري ناشايست با او داشت، آغاز شد. عبدي اين انتساب را تکذيب کرد و در مصاحبه اي گفت که اميرانتظام او را با شخص ديگري اشتباه گرفته است. وي با اشاره به راي دادگاه در باره جرم جاسوسي اميرانتظام نوشت: «آقاي اميرانتظام مرتکب جرمي شده که مجازات آن را بايد تحمل کند.»
اما کمتر از يک سال پس از اين مجادله، عباس عبدي به اتهام فروش اطلاعات به دستگاه هاي آمريکايي محاکمه و به زنداني طولاني محکوم شد. اما او برخلاف اميرانتظام در دادگاهش در 4 ديماه 1381 گفت: «به نسبت سهم خودم در جريان کار، مسئوليت کار را مي پذيرم و در صدد جبران اشتباهات برخواهم آمد.»
* عباس عبدي کيست؟
وي روز اول تيرماه 1335 در محله دولاب تهران به دنيا آمده و در محله نازي آباد تهران تحت آموزش سعيد حجاريان رشد يافت. پدرش درجه دار نظامي بود. آموزش ابتدايي خود را در دبستان و دبيرستان الهي نازي آباد طي کرد و در سال 1353 وارد رشته مهندسي نساجي دانشکده پلي تکنيک (اميرکبير) تهران شد اما رشته درسي اش را به مهندسي پليمر تغيير داد و 10 سال بعد، در سال 1363 از دانشگاه فارغ التحصيل شد. در طول اين 10 سال بيش از آنکه نقش اصلي بر عهده داشته باشد همواره در کنار جريانهاي اصلي حضور داشت؛ از روزهاي مبارزه با شاه گرفته تا تسخير لانه جاسوسي و حتي انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاهها در سال 1359.
برخلاف ادعاي او که خود را در متن اقدامات انقلابي نشان مي دهد، فروز رجايي فر يکي ازدانشجويان پيرو خط امام در جريان تسخير لانه جاسوسي امريکا که در آن زمان دانشجوي رشته مهندسي پليمر دانشگاه اميرکبير و هم رشته اي عبدي بوده است، در گفتگو با روزنامه ابتکار مي گويد: «من وعبدي هم کلاس بوديم، هم رشته بوديم و هم سال بوديم يعني من تمام پسرهايي که در ماجراي لانه بودند را نمي شناسم اما بچه هاي پلي تکنيک و به خصوص آقاي عبدي را که هم رشته بوديم در رشته پليمر و تقريباً تمام درس هايمان با هم مشترک بود، خوب مي شناختم. آقاي عبدي دوست ميردامادي بود. جزو بچه هاي مسجدي و اعضاي انجمن اسلامي دانشکده بود اما اينکه در ميان آن 400 نفري که از گروگان ها نگهداري کند، حضور داشته باشد يا خدمات جانبي را انجام دهد، اين چنين نبود و من اصلاً يادم نمي آيد که ايشان را زياد ديده باشم. شايد هم گاهي به خاطر اينکه دوست امثال ميردامادي بود، به لانه رفت و آمد داشت. من از يکي از دوستان مشترکمان که الآن هم عضو حزب مشارکت است، پرسيدم که چرا من عبدي را به خاطر نمي آورم؟ کوکبي را يادم مي آيد، شما را يادم مي آيد، پس چرا عبدي يادم نمي آيد؟ که ايشان گفتند به دو دليل: يکي اينکه عبدي کار مي کرد و به همين دليل روزها به جهت اشتغال در لانه نبود و از طرفي چون خانواده داشت، لذا شب ها در لانه نبود، با اين شرايط ايشان جزو بچه هاي لانه و حداقل جزو فعالين لانه که مثلاً کار خاصي کنند، نبودند.»
اگرچه در سالهاي پس از تسخير، عبدي بارها براي نسل جديد به عنوان يکي از اعضاي اصلي تحکيم وحدت سخنراني کرد و خود را عضو شوراي مرکزي پلي تکنيک معرفي مي نمود که جايگزين ميردامادي شده بوده اما در همان سالهاي و پيش از دستگيري عبدي در سال 1381، محمود احمدي نژاد نماينده دانشگاه علم و صنعت در تحکيم وحدت وقت تصريح کرد عبدي تنها در بعضي امور مانند تايپ بيانيه ها و... کمک مي کرده است.
او حتي از اواسط تصرف سفارت امريكا به شيراز رفت و دبير هيأت هفت نفره واگذاري زمين فارس شد. پس از يکسال به تهران بازگشت و در بخش اطلاعات خارجي دفتر اطلاعات و تحقيقات نخستوزيري زير نظر خسرو تهراني مشغول به کار شد. دو تحقيق درباره حزب بعث در جهان عرب و افغانستان (که هر دو در حوزه استعماري شوروي محسوب مي شد) محصول اين دوره هستند كه بخشي از آنها نيز در زمان حضورش در وزارت اطلاعات معاونت بررسيهاي خارجي انجام شده است. وي در آن تحليل ادعا کرده بود كه سياست صدور انقلاب به افغانستان غلط است و هدف ما بايد حمايت از نيروهاي ملي آنجا براي اخراج كمونيستها و ممانعت از قدرتگيري مذهبيها باشد.
عبدي در حالي از ضرورت عدم صدور انقلاب دفاع مي کرد که خود به نمايندگي از «نهضت هاي آزادي بخش» (که توسط باند مهدي هاشمي با پوشش صدور انقلاب براي واردات تجهيزات نظامي و فعاليتهاي براندازانه اداره مي شد)، به ليبي و الجزاير سفر نموده بود؛ او يکبار هم از سوي دفتر اطلاعات نخست وزيري به لبنان سفر کرده بود.
عبدي درباره حضورش در وزارت اطلاعات نيز مي گويد: «اندكي پس از تشكيل وزارت اطلاعات، بدون استعفا! آنجا را ترك كردم و مسئول دفتر پژوهشهاي اجتماعي در معاونت سياسي دادستان كل كشور شدم» دادستان کل در آن مقطع موسوي خوئيني ها بود که ميردامادي را به عنوان معاون سياسي منصوب کرده بود و عبدي در فاصله سالهاي 1364 تا 1368 در اين بخش به پژوهش هايي پيرامون جامعهشناسي روي آورد و رويکرد خود را از رفتارهاي تند به رفتارهاي نرم تغيير داد.
در همين مقطع بود که او فعاليتهاي روزنامه نگاريش را با ارسال مقالاتي به کيهان با مديرمسئولي محمد خاتمي آغاز کرد.
همزمان با رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني و تاسيس مرکز مطالعات استراتژيک، به همراه موسوي خوئيني ها به آنجا رفت و معاونت فرهنگي آن را به عهده گرفت. اندکي بعد در سال 1369 به همراه برخي از اعضاي آن مرکز و به مدير مسئولي خوئيني ها، روزنامه سلام را راه اندازي کرد و با بودجه دولت به تحقيقاتي پرداخت که خروجي بسياري از آنها در سلام منتشر مي شد.
او از ابتداي آغاز بکار سلام عضو شوراي سردبيري بود كه بعدها اين شورا عملاً يك نفره اداره مي شد. وي يکبار در سال 1372 دستگير شد و در دادگاه اول ديماه 1372 به يک سال زندان و 40 ضربه شلاق تعليقي محکوم شد اما بر اثر فشارها تنها 8 ماه از آن را تحمل کرد.
عبدي در سال 1375 موسسه پژوهشي آينده را تأسيس كرد که يکي از اصلي ترين خروجي هاي آن، شعارهاي اصلاح طلبان در دوم خرداد و پيش نويس سخنراني هاي چهره هاي شاخص آن، همچون خاتمي بود.
وي همزمان با فعاليت در سلام، در مقاطعي سردبير هفته نامه بهار بود و پس از دوم خرداد نقش فعالي در هماهنگ سازي نشريات زنجيره اي داشت و در شوراي سردبيري روزنامه هايي از قبيل سلام، صبح امروز، بهار، مشارکت، نوروز و هفته نامه راه نو فعاليت مي کرد.
وي همچنين عضو موسس حزب مشاركت و عضو شوراي مركزي و دفتر سياسي آن حزب بود که پس از شکست طرح خروج از حاکميتش، از آن کناره گرفت.
در مرکز مطالعات استراتژيک نيز با آمدن حسن روحاني، مهاجراني جايگزين وي گرديد و پس از چندي که از همکاري او زير نظر مهاجراني گذشت، عذر وي خواسته شد.
عبدي از اعضاء فعال نهادهاي غير دولتي بود که فعاليتهايي علني در عرض نهادهاي تعريف شده داشتند. از آن ميان مي توان به نقش عبدي در تأسيس انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران و نحوه فعاليت وي در هيأت مديره انجمن اشاره نمود؛ همچنين وي که فاقد مدرك جامعهشناسي است، از سوي اولين هيأت مديره انجمن جامعهشناسي ايران به عضويت افتخاري انجمن در آمد. او همچنين چندين سال پياپي با مدرک ليسانس مهندسي، عضو شوراي علمي مرکز مطالعات رسانه هاي معاونت مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بود که وظيفه تربيت روزنامه نگاران زنجيره اي را بر عهده داشت.
در 13 آبان 1381 پس از آنکه روزنامه هايي که عبدي با آنها در ارتباط بود، با تيترهاي يکساني مطالبي بر عليه منافع ملي به چاپ رساندند، وي بازداشت و در بهار 1384 آزاد شد.
عبدي از همسر اولش که در سال 1357 ازدواج كرده بود، پنج فرزند داشت. در اولين روز سال 1376 در جاده شيراز (نزديك مرودشت) تصادف کرد و همسرش فوت نمود؛ او 2 سال بعد در سال 1378 زماني که بيش از هر زمان داراي محبوبيت در خارج از مرزها بود، براي دومين بار ازدواج کرد که از او نيز يك فرزند دارد.
* عبدي پيش از پيروزي دوم خرداد
يکي از اولين انعکاس هاي رسانه اي که از عبدي در دسترس است به سخنراني مشترک او و ابراهيم اصغرزاده در مراسم 13 آبان 1365 باز مي گردد. اصغرزاده در آن سخنراني مي گويد «يک نکته مهمي که لازم است اشاره کنم اين است که همين جاسوس اخيري که دستگير شد (جان باتيس) يکي از ماموريت هايش اين بود که تحقيق کند بچه هاي تسخير کننده الآن کجايند و چه مي کنند»
در روزنامه جمهوري اسلامي مورخ 22 مهرماه 1365 نيز بخشي از اعترافات جان باتيس جاسوس سيا منتشر شده است که در کنار سخنان اصغرزاده معناي بيشتري مي يابد. وي در کنار بيان شيوه هاى جذب اطلاعات توسط سيا در داخل كشورمان به امورى اشاره و از آن جمله، استفاده از كمپانيهاى خارجى را شرح مي دهد که حلقه واسط سيا و منابع داخلي قرار مي گيرند.
عبدي در سالهاي ابتدايي پس از ارتحال امام سعي کرد تا چنين وانمود کند که کشور در مسيري متمايز از اهداف امام گام بر مي دارد، به عنوان نمونه در مقاله اي در کيهان 25/4/1368 خواستار عدم مدارا با کشورهاي کوچک و بزرگ غربي شد و با توضيح مدل رفتار چين با غرب که او آن را شکست خورده ترسيم مي کرد، به عنوان شاهدي براي ضرورت عدم اجراي سياست تنش زدايي تأکيد مي نمود.
وي در 20 ارديبهشت ماه 1371 در نمايشگاه مطبوعات در جلسه پرسش و پاسخي که مشروح آن در روزنامه سلام به چاپ رسيد، تلاش نظام براي بهبود روابط با دنيا پس از پايان جنگ را تقبيح کرد و گفت: «در زمينه سياست خارجي هر گونه کوتاه آمدن در مقابل غرب، به منزله آن است که آنها در واقع بتوانند سياستهاي خودشان را در اين مملکت حاکم کنند. کوتاه آمدن حد يقفي نخواهد داشت، هر گامي که به عقب برداريم يک گام ديگر به عقب هلمان مي دهند.»
اما تنها 3 سال پس از آن، در پي دوره اي از برگزاري جلسات حلقه کيان که منجر به دگرديسي الگوي سياسي و معرفتي آنها به سوي غرب بر اساس ترجمه متون غربي توسط عبدالکريم سروش بود، عباس عبدي بار ديگر در مراسمي به مناسبت 13 آبان 1374 به ايراد يک سخنراني پرداخت که اين بار به جاي امريکا، جمهوري اسلامي را به چالش کشيد.
در فاصله اين تغيير رويه، عبدي در شهريور 1372 به زندان افتاد و تيتر 6 شهريور روزنامه سلام به اين موضوع اختصاص يافت اما در آن خبر به علت بازداشت اشاره اي نشد. در 11 شهريور نيز روزنامه سلام براي اولين بار زندگينامه عبدي را منتشر نمود اما باز هم به علت دستگيري اشاره اي نکرد. برخي علت انتشار زندگينامه او را مبرا ساختن و تطهير وي از اتهامات وارده دانسته اند.
روزنامه سلام به مرور با قيد "احتمالاً"، اتهامات او را مطبوعاتي عنوان کرد اما روزنامه کيهان در همان زمان اشاره کرد در صورت مطبوعاتي بودن جرم او، طبق قانون مطبوعات روزنامه سلام نمي توانست تا پايان مراحل بازپرسي و يا محاکمه، خبر يا مطلبي پيرامون پرونده منتشر نمايد. با توجه به عدم صدور قرار وثيقه و تداوم بازداشت وي تا دادگاه، به نظر مي رسد پرونده او داراي ابعاد امنيتي بوده است. عبدي نيز در مصاحبه اش با نوروز، دستگيري خود را مرتبط با مسائل مطبوعاتي ندانست و در ابهام آن را مرتبط با قضاياي منتظري عنوان نمود. روزنامه سلام نيز در مرداد 1376 و پس از تنفيذ خاتمي موضوع اتهام وي را اقدام عليه امنيت ملي عنوان کرد و مدعي شد که از اين عنوان تبرئه گشته است.
در فروردين 1373و در حالي که عبدي دوسوم از حبس خويش را متحمل شده بود، با قرار وثيقه 10ميليون توماني آزاد شد و پس از مدتي سکوت، رويکرد جديد خود را علني تر کرد. وي که بعدها از نظريه پردازان جريان دوم خرداد بود، در رويکردي کاملاً متناقض با مواضع قبلي خود، با طرح شعار "تنش زدايي روابط با جهان" در ستون "الو سلام" روزنامه تحت مديريتش که ساختگي بودن پايمهاي منتشره در آن شهره بود، چندين بار بحث به رفراندوم گذاشتن رابطه با آمريکا را طرح نمود.
از اين نقطه، نزديکي عبدي و دوستانش به ليبرالهايي که در دولت موقت در برابرشان ايستاده بودند، آغاز شد؛ تا جايي که در حلقه کيان حضور طيف گسترده اي از هر دو جناح قابل رويت بود. عباس عبدي، محمود شمس الواعظين، محمد مجتهد شبستري، رضا تهراني، مصطفي تاج زاده، هاشم آغاجري، حسين شبيريه، ناصر هاديان، هادي سمتي، هادي خانيكي، عبدالكريم سروش، عطاءالله مهاجراني، جميله كديور، محسن كديور، الهه كولايي، غلامرضا كاشي و... برخي از شاخص ترين چهره هاي اين جمع بودند.
* شکل گيري ارتباط با آمريکا
تغيير رفتار عبدي و همفکرانش در حالي رخ داد که با شکست پروژه تقابل نظامي غرب با ايران که با حمايت تمام عيار دو بلوک شرق و غرب از صدام دنبال مي گشت و با به نتيجه رسيدن جنگ سرد امريکا عليه شوروي، از سال 1367به مرور رويکرد تقابل نرم با جمهوري اسلامي در غرب به ويژه امريکا بيش از پيش قوت گرفت که يکي از اولين نمادهاي بيروني آن تأسيس مرکز مطالعات ايران و امريکا (سيرا) بود. مرکزي که هوشنگ اميراحمدي و مجيدتهراني به عنوان سرپلهاي مستقر در امريکا و هادي سمتي و ناصر هاديان (دو تن از اعضاي حلقه کيان) به عنوان سرپلهاي مستقر در ايران آن عمل مي نمودند. اين دو از شاگردان آلبرايت، جرج سوروس و كارل پوپر بوده و روابط تنگاتنگي با «گري سيک» داشتند.
هاديان و سمتى با ظاهرنمائى توانستند پس از بازگشت از امريكا در اوايل دهه ۷۰ سمتهاى آموزشى را در دانشكده «حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران» بر عهده بگيرند.
در اين دوره، دانشكده حقوق مأمن چپ هاى جوان بود و افرادى چون حجاريان، تاج زاده، اصغرزاده، امين زاده و... در اين دانشكده در مقاطع كارشناسى ارشد و دكترا مشغول تحصيل بودند و با استادان لائيكى چون دكتر حسين بشيريه مرتبط شده و به شدت از ديدگاه هاى او متأثر شده بودند. از سوى ديگر با وصل شدن «هاديان» و «سمتى» به آنها، عملاً نقطه اتصال چپ هاى جوان و «حلقه سلام» نيز به مؤسسات مطالعاتى تحت نظر سازمان جاسوسى امريكا فراهم آمد.
پس از افشاگري کيهان و صبح عليه «سازمان سيرا» در سال 1375، روزنامه سلام به دفاع از آنان پرداخت و مصاحبه اي 2 قسمتي از هاديان به چاپ رساند. اين ارتباط تا آنجا پيش رفت که در سال 1377 هادي سمتي در کنار عباس عبدي و برخي ديگر از اعضاي حلقه هاي کيان و سلام از اعضاي موسس حزب جبهه مشارکت شد و به عضويت شوراي مرکزي آن درآمد.
سمتي و هاديان در اين سالها نيز نقش خود را به عنوان پل ارتباطي كاخ سفيد در هدايت پروژههاي پس از «قتلهاي زنجيرهاي» در سال 1377 و «18 تير 78» همچنان ايفا نمودند. بحرانهايي كه مقدمه تسخير مجلس ششم شد و عوامل نقشآفرين در بحران مانند الهه كولايي، داوود سليماني، محسن آرمين، بهزاد نبوي، رجبعلي مزروعي، موسوي خوئيني، فاطمه حقيقتجو و... را با يک جنگ رواني برنامه ريزي شده به خانه ملت تحميل كرد. جالب آنكه عباس عبدي و هاشم آغاجري نيز كوشيدند از اين بحران راهي براي حضور در مجلس بسازند اما رد صلاحيت شدند و جالب تر آنکه به رغم رد صلاحيت عبدي، او بارها در مجلس ديده مي شد و نظريات خود را در اختيار کساني که به نمايندگي از طيف فکري او در مجلس بودند، قرار مي داد.
* ديدار با روزن و علني کردن ارتباط
در خردادماه 1377 روزنامه هايي که عبدي در شوراي سردبيري آن حضور داشت، تلاش کردند پيش از بازي فوتبال بين دو تيم امريکا و ايران در جامجهاني 1998 برگزاري مسابقه فوتبال بين اين دو کشور را نوعي ديپلماسي ورزشي براي حل بحران نمايش دهند که مي تواند زمينه نزديکي بيشتر دو کشور را فراهم کند.
روزنامه ايران نيز در سيام خرداد 1377 با اشاره به بازتاب مصاحبه جنجالي خاتمي با کريستين امانپور، نوشت مادلين آلبرايت، وزير خارجه امريکا، آمادگي واشنگتن براي عادي سازي روابط با تهران را اعلام کرده است و رئيس جمهور امريکا نيز تأکيد نموده است: "ما اظهارات آقاي خاتمي در مصاحبه با CNN را تمجيد ميکنيم و معتقديم که ايران در مسير مثبتي حرکت ميکند."
با پيروزي ايران بر امريکا، بر خلاف تحليل برخي که نتيجه بازي را يک تساوي نمادين براي برقراري صلح بين دو کشور پيش بيني کرده بودند و با پيام رهبري در اول تيرماه که آمريکا را همچنان شيطان بزرگ ناميده و با تبريک پيروزي به ورزشکاران ايراني فرمودند «امشب نيز يك بار ديگر حريف قوىپنجه و مستكبر طعم تلخ شكست را از دست شما چشيد.» تمامي تلاشهاي اين تيم براي ترسيم تصويري نمادين از اين بازي براي برقراري رابطه نقش بر آب شد.
دهم تيرماه، سيد محمد خاتمي پس از ديدار با نخست وزير ايتاليا که به تهران آمده بود، در پاسخ به سؤال خبرنگاران و درباره اظهارات رئيس جمهوري و وزير خارجه امريکا درباره رابطه با ايران گفت: "الان موقع طرح اين مسأله نيست ولي در لحن آنها تفاوتهايي ديده مي شود... اميدوارم که اين تغيير لحن نشانه درک بهتر سياستمداران امريکايي از موقعيت جمهوري اسلامي ايران و اوضاع جهاني باشد."
ند هفته بعد نيز کمال خرازي وزير خارجه وقت ايران در گفتگو با خبرنگاران داخلي و خارجي ابراز عقيده کرد که لحن مقامهاي امريکايي تغيير کرده است و آن را زماني ارزشمند دانست که همراه با تغيير سياستها باشد.
در اين ميان و در روز جمعه، نهم مرداد ماه، عباس عبدي و باري روزن مشاور مطبوعاتي سابق لانه جاسوسي آمريكا با هم ديدار و گفتگو کردند. اين جلسه توسط اريک رولو، سهامدار نشريه لوموند و ديپلمات سابق فرانسوي با گرايشهاي صهيونيستي در پاريس و در هتلي که متعلق به همسر رولو بود، برگزار شد و پس از آن لوموند نوشت: «آشتي گروگان و گروگانگير، بايد اصلاحات سياسي ايران را باور کرد.»
اگرچه او در يک جلسه مطبوعاتي با طرف آمريکايي از اقدام دانشجويان دفاعي اجمالي کرد و از عملکرد حکام وقت آمريکا انتقاد نمود اما در رسانه هاي غربي اين ديدار را «نوعي اعتراف به اشتباه » تلقي نمودند و با تاکيد به بخشهايي از صحبت عبدي که خواستار ايجاد فضايي جديد فارغ از آنچه در گذشته رخ داده، ايران را پشيمان و کرنشگر در برابر غرب ترسيم نمودند. به عنوان نمونه راديو کلن در اين خصوص گفت: " عباس عبدي با ديداري كه با باري روزن يكي از گروگان هاي سفارت آمريكا در پاريس داشت و با همكاريهاي ديگري كه با آمريكائيها بعمل مي آورد به جبران اقدامات خود در تسخير سفارت آمريكا در تهران پرداخته است." شبكه تلويزيوني « سي. ان. ان » نيز ضمن با اهميت خواندن ميزگرد «عباس عبدي» و « باري روزن » اعلام كرده كه به دليل بي سابقه بودن اين رويداد آن را به طور كامل پخش مي كند.
عباس عبدي در پاسخ به اين سؤال روزنامه سلام که آيا قبل از اين جلسه در ايران با مقامات دولت مشورت داشته است، گفت: "من ربطي به دولت ندارم که مشورت کنم. از مشورت بدم نميآيد ولي چون ميدانستم در اداي پاسخ مثبت يا منفي برخي محظور داشتند، مشورت بلاموضوع شد. اما مشورتهاي غيررسمي با خيلي ها شد که نميخواهم اسم کسي را بياورم."
دولت و حزب جبهه مشارکت اين اقدام وي را اقدامي بدون مشورت با آنان خواندند و حتي نماينده يونسکو در ايران که از عوامل موثر در برگزاري اين جلسه بود در ابتدا نقش يونسکو را منکر گرديد اما با مشاهده نتايج اين ديدار از آن تقدير کرد و از نقش خود در برگزار اين جلسه سخن به ميان آورد.
رضا رييس طوسي درباره روند دعوت عبدي گفته است:« اولين جلسه اي که بين دعوت کنندگان گذاشته بودند، در مجله کيان بود، با حضور بشيريه، رضا تهراني، حسين قاضيان، جواد مظفر، عليرضا رجايي، حقيقي، محمد علي اکبري و... در اين جلسه عبدي گفت که با روزن مي خواهد گفتگو کند و هرکس نظري دارد بگويد، هر کس از ديدگاهي اظهار نظر کرد... در پايان بنا شد که هر کس نظرات خاص خود را تهيه کند و در اولين جلسه قبل از گفتگو که در پاريس برگزار مي شد، براي آمادگي نهايي مطرح کند.»
رييس طوسي، عليخاني را عامل هماهنگي در پاريس معرفي مي کند که از عناصر وابسته به سيا است و کنفرانس قبرس را نيز برگزار کرد.
عبدي در اقارير خود نيز درباره تيم همراه خود چنين مي نويسد: « بنده شخصا علاقمند بودم كه چند نفر از دوستانم براي همراهي و مشورت حضور داشته باشند كه عبارتند از آقايان علوي تبار، اكبري و قاضيان ولي تعداد ديگر از افراد هم از طرف دعوت كننده دعوت شدند كه شامل آقايان رئيس طوسي، حسين بشيريه و عليرضا رجايي و چند نفرديگر بودند.»
ملاقات وي با « باري روزن » با حضور معاون وزير خارجه آمريكا، سفير آمريکا در فرانسه، هوشنگ امير احمدي (سر پل آمريکايي سيرا)، احسان نراقي و... بر گزار شد که از طيف مدعوين مي توان به ميزان برنامه ريزي انجام شده براي اين جلسه پي برد، ديداري که اهدافي همچون زدودن حساسيتها و قبح زدايي از موضوع مذاكره با طرفهاي آمريكايي و القا تغيير و عدول از اصول و ارزشها در ميان جريانهاي داخلي جمهوري اسلامي ايران بالاخص افرادي كه به نوعي داراي سابقه خصومت با آمريكا بوده اند را دنبال مي نمود؛ چنانکه روزنامه آمريكايي نيويورك تايمز در اين خصوص نوشت: تغييري كه در عبدي روي داده همان تغييري است كه در بسياري از ايرانيان روي داد كه پذيرفته اند انقلاب بي اعتبار شده است.
* کنفرانس قبرس
دو کنفرانس در قبرس با کارگرداني حسين عليخاني برگزار گرديد، «اسلام سياسي و غرب» در سال 1376 و «ايران قرن بيست و يک» در سال 1378که بسياري از چهره هاي رسانه اي حلقه هاي کيان و سلام و ديگر گروه ها در آن حضور داشتند. اين كنفرانس از سوي بنياد مجهول الهويه «گفتگوي جهاني» در نيكوزياي قبرس برگزار گرديد و در آن عناصر مهم اطلاعاتي، سياسي دولت آمريكا مانند گري سيك (مشاور امنيت ملي آمريكا)، ريچارد مورفي (معاون وزارت خارجه آمريكا)، ويليام ميلر (مسئول امور ايران سازمان اطلاعات آمريكا و مدير بنياد آمريكايي جستجو در زمينه هاي مشترك)، ساموئل هانتينگتون (استراتژيست مشهور آمريکا) و... شركت و فعاليت داشتند.
تركيب افراد ايراني دعوت شده به كنفرانس مذكور بسيار قابل توجه و تامل است؛ در کنار عباس عبدي نام افرادي همچون هاديان، سمتي، عليرضا علوي تبار، بشيريه، اعظم طالقاني، عزت اله سحابي، شهلا شركت، علي حكمت، شعله سعدي، صالح آبادي، نقيب زاده، سيف زاده، عمادالدين باقي، فاضل ميبدي و موسوي بجنوردي ديده مي شود.
گري سيک عنصر نشان دار سازمان جاسوسي آمريکا در اين اجلاس نقش بسيار فعالي ايفا مي نمايد و برخوردهاي گرم و صميمانه او با برخي همچون شمس الواعظين و هاديان موجب تعجب حاضرين در اجلاس مي گردد.
عزت سحابي درباره اين اجلاس مي گويد: « من چيزي که از آن كنفرانس مشاهده كردم اين بود كه در جلسات علني و پانل ها هر كس حرف هايي مي زد ولي روابط و صحبت هاي خاصي در اتاق هاي خصوصي اشخاص صورت مي گرفت كه از ديد ديگران پنهان بود. آقاي شمس الواعظين خودشان تعريف كردند كه آقاي گري سيك... از صحبت هاي آقايان صالح آبادي و عبدي راضي بوده است»
اين دو کنفرانس نقطه اوج همگرايي همه صفوف همراه آمريکا از فراريان خارج از کشور تا اعضاي حزب مشارکت که حزب حاکم محسوب مي گشت، بود.
عبدي پس از آن در شهريور سال 1381 نيز در جمع ايرانيان مقيم انگلستان در «کانون توحيد لندن» همه مواضع جديد آمريکا را تاييد کرد و مدعي شد هم آمريکا با گذشته تفاوت کرده است و هم ايران در مسئله کوزوو و بوسني و افغانستان با آمريکا همکاري نموده است! جالب آنکه او در اين سخنراني در حالي مدعي شد که آمريکا از مداخله مستقيم در ديگر کشورها دست کشيده است که چندي بيش از حمله آمريکا به افغانستان نگذشته بود.
اين رفتار عبدي به حدي غيرقابل دفاع بود که او خود نيز در بازجويي هايش تصريح کرده بود: «... گفتگو کردن با مدعوين ديگر کشورها از جمله آمريکايي ها به تسهيل روابط يا عادي سازي روابط دو کشور منجر شده است، و طبعا چنين سياستي مصوب نظام نبود و لذا نمي بايست در آنها شرکت جسته مي شد.»
* طرح خروج از حاکميت
عباس عبدي پيشنهاد خروج از حاکميت را با سرمقاله اي در روزنامه نوروز در بيستم تيرماه 1381به صورتي جدي تر آغاز کرد؛ او که در پايان دور اول خاتمي با طرح نظريه عبور از خاتمي، تنها راه پيش روي اصلاح طلبان را به کار گيري چهره اي راديکال تر عنوان مي نمود، در مقاله اي با عنوان «سخني با خاتمي؛ استخوان لاي زخم تا کي» با يادآوري تز قبلي خود و با اشاره به سخنان خاتمي در 13 آبان 1380 که شکست سياست هاي اعتدالش را بيان داشته بود، به او يادآوري کرد که تنها دو گزينه پيش روي اوست، يا کناره گيري از مسئوليت و يا اتخاذ سياستي جديد! و از او خواست يا با برگزاري رفراندوم مجوز اجراي ديدگاه هاي صريح تري را از مردم بگيرد و يا از حاکميت خارج شود.
روزنامه « كيهان » با اشاره به انتقاد شديد شوراي عالي امنيت ملي و معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد كه همراه با تذكر قانوني بوده است و نيز علي ربيعي دبير شوراي عالي امنيت ملي نسبت به عملكرد افراطي نوروز در چند روز اخير نوشت: آنها (روزنامه نوروز و عباس عبدي اشاره به نامه وي در تحريك خاتمي مبني بر خروج از حاكميت ) گمان مي كردند مي توانند همان پروسه اي را كه با آيت الله طاهري طي كرده بودند با رئيس جمهور نيز طي كنند اما سخنگوي دولت تاكيد كرد رئيس جمهور مخالف سرمقاله نويس نوروز (عبدي ) و خروج از حاكميت است.
اما عبدي دست از اين نظريه نکشيد و با متهم کردن روزنامه هاي منتقد دولت به اينکه «حملات براي جلوگيري از تصميم خاتمي است» اين بحث را در كنگره سوم حزب جبهه مشاركت نيز دنبال نمود. جانمايه نظريه خروج از حاكميت، بر اين فرضيه استوار گرديده بود كه مشروعيت نظام ناشي از حضور جبهه دوم خرداد است و از اين رو يا بايد نظام كاملا تسليم اين جبهه شود و يا با خارج شدن عناصر اين جبهه كه در راس آنها خاتمي بود از حاكميت نظام يا به خواسته آنها تن دهد و يا روند فروپاشي را در پي گيرد.
او در 5 مرداد ماه 1381 در کنار محمدرضا خاتمي و وفا تابش در يك نشست خبري حاضر گشت تا مواضع حزبش را پس از اين کنگره مطرح نمايد، او بار ديگر مهمترين بحران فراروي جامعه بحران مشروعيت يا بحران اعتبار دانست و به عنوان حلقه تكميلي سخنان آغاجري گفت: روند اصلاحات به كندي پيش مي رود و همين امر اميد مردم را به تدريج به ياس تبديل مي كند... اينك روحانيت به عنوان يك گروه مرجع جهت ارائه نظرات ديني نزد جوانان بعد از « اعضاي خانواده » « روشنفكران ديني » « دانشگاهيان » و « دوستان » در رده پنجم قرار مي گيرد. انفكاك ميان روحانيت و دين نزد دانشجويان دانشگاهها شديدتر است. فقط 6.5 درصد دانشجويان با اين گزاره كه « دين همان ديني است كه روحانيت مي گويد » موافق و 81.8 درصد مخالف بوده اند... ما معتقديم كه ادامه وضع موجود امكانپذير نيست. مخالفان اصلاحات هم بايد به تجربه دريافته باشند كه هيچ راهي براي بازگرداندن اوضاع بر وفق مرادشان وجود ندارد. بنابراين بايد پذيرفت كه براي اصلاح امور كه خواست عمومي مردم است اقدامي عاجل ضرورت دارد.
اين بار استناد او به نظرسنجي اي بود که بسيار دور از واقعيت مي نمود و خيل عظيم دانشجويان مذهبي دانشگاه را به خشم آورد.
عباس عبدي روزهاي پاياني شهريورماه آن سال را در لندن به سر برد و طي سخناني در آن کشور، ضمن دفاع از سياستهاي آمريكا خواستار كناره گيري خاتمي از قدرت در صورت عدم تصويب لوايح افزايش اختيارات رئيس جمهور و حذف نظارت استصوابي شد و تهديد کرده بود « جز تصويب و تاييد اين دو لايحه هر برخورد ديگري كه با آنها صورت گيرد نه تنها مشكلات نظام را حل نخواهد كرد بلكه ممكن است به فروپاشي نيز منجر شود.»
پروژه خروج از حاکميت وي درست از زماني آغاز شد که وي کمر به حذف شوراي نگهبان بست، او در 23 آبان 79 در روزنامه همبستگي نوشت: «اكثريت مردم شرع مورد نظر شوراي نگهبان را نمي شناسند و قبول ندارند يعني اين شرع آن چيزي نيست كه ملت آن را پذيرفته باشند. اين شرع را خدا نيافريده و هيچ كس نيز آن را نمي شناسد. پس در حقيقت نمي توان آن را شرع دانست.»
اين پروژه او حتي از سوي حزبش نيز مورد استقبال قرار نگرفت و او جبهه مشاركت را به دليل عدول از بيانيه كنگره سوم حزب منحرف شده از مسير اعلام کرد و از آن استعفا نمود.
بيانيه کنگره سوم كه توسط خود عبدي به نگارش درآمده بود، مدعي فروپاشي اجتماعي شده بود اما در بيانيه كنگره هاي بعدي به نوعي مطالب مطرح شده در آن مورد ترديد قرار گرفت.
عبدي چندي بعد در سخنراني براي شاخه جوانان حزب مشاركت گفت« اصلاح طلبان بايد در دوران « شكاف قدرت و مسئوليت » از حاكميت خارج ميشدند تا اخراج صورت نگيرد. سيد محمد خاتمي در پائيز سال 80 بنا داشت در مورد خروج از حاكميت تصميم قطعي بگيرد ولي هنگامي كه بوش ايران را محور شرارت ناميد اين موضوع به تاخير افتاد.»
با دستگيري او در سال 81 مشاركت مانور تبليغاتي گسترده اي كرد اما او پس از آزادي از زندان مواضعي افراطي تر اتخاذ نمود و به انتقاد شديد از خاتمي پرداخت. او كه از مشاركت كناره گرفته بود بارها اين حزب را به نقد كشيد و با ارسال نامه اي پيشنهاد آنها را براي بازگشتش به اين حزب رد كرد و خواستار مواضعي تندتر شد.
آخرين حضور تشکيلاتي او را احمد منتظري در گفتگو با راديو آزادي اعلام کرد که او در کنار محمدرضا خاتمي ميردامادي شكوري راد و حدود 20 نفر از اعضاي حزب مشارکت، در زماني که منتظري ممنوع الملاقات بوده است از بالکن خانه وي که در فاصله 10 تا 15 متري با پدرش ملاقاتي کرده اند که به تعبير او براي حال مزاجي منتظري بسيار مناسب بوده است.
http://www.rajanews.com/News/?22830